زلال گویی

مذهبئ.عاطفئ

زلال گویی

مذهبئ.عاطفئ

هاله های ظلمت

هاله های ظلمت
باز هم یک سال به غربت و غیبت تو افزوده شد و یک سال دیگر به غفلت و هجر ما.
سخت است بر من که در سالروز امامتت همچنان دور از تو حسرت زده، به حال آنهایی که در کنار تو هستند غبطه بخورم.
به حال آنهایی که آنقدر چشمانشان با نور تو خو گرفته که دنیا را در نظر نمی آورند، آنقدر تو در زندگیشان حاضری که طعم پلید گناه را نمی فهمند.
هر گاه احساس نیاز می کنند چشمانشان به روی ملکوتی تو باز می شود، سیمای نورانی تو را به دنیای زرنگار شیطان نمی فروشند، لبخندت را با هیچ چیز عوض نمی کنند.
اما آقا از هر چه می گویم به غربت تو می رسم. تو غریبی چرا که کمند آنهایی که اینگونه اند و چه بسیارند کسانی چون من که برایشان هاله های ظلمت مانع نفوذ نور تو شده و در گناه سرگردانند.
اما آقا اگر سلمان را امیرالمؤمنین(ع) سلمان کرد تو نیز می توانی که مرا به سوی خویش بکشانی، هر چند استعداد سلمان شدن ندارم اما من هم دوست دارم که با صدای امام زمانم گوشهایم را تربیت کنم، دوست دارم چشمهایم فقط به روی مولایم باز شود، من هم دوست دارم عقلم از سخنان امامم درس بگیرد، من هم دوست دارم با امام زمانم حرف بزنم و پاسخ بشنوم.
هر چند می دانم که بارها برای هدایتم تلاش کرده ای و من خیلی کم تو را اجابت کرده ام؛ اما آقا جان یکبار بر چشمهایی که لایق نور تو نیست بتاب تا پس آن جز تو نبینند، و اگر دیدند حق با توست اگر کورشان کنی.

 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد